تبليغاتX
عشق مردنی نیست

بچه ها شايد شعر زير طولاني باشه اما متنش فوق العاده قشنگه ....

من واقعا مريم حيدر زاده رو به خاطر اين همه سادگي تشويق مي كنم ....

 

كاش وقتي زندگي فرصت دهد

گاهي از پروانه ها يادي كنيم

كاش بخشي از زمان خويش را

وقف قسمت كردن شادي كنيم

 

كاش وقتي آسمان باراني ست

از زلال چشم هايش تر شويم

وقت پاييز از هجوم دست باد

كاش مثل پونه ها پرپر شويم

 

كاش وقتي چشم هايي ابريند

به خودم آييم و سپس كاري كنيم

از نگاه زرد گلدان هاي مان

كاش با رغبت پرستاري كنيم

 

كاش دلتنگ شقايق ها شويم

به نگاه سرخشان عادت كنيم

كاش شب وقتي كه تنها مي شويم

با خداي ياس ها خلوت كنيم

 

كاش گاهي در مسير زندگي

باري از دوش نگاهي كم كنيم

فاصله هاي ميان خويش را

با خطوط دوستي مبهم كنيم

 

كاش با چشمانمان عهدي كنيم

وقتي از اينجا به دريا مي رويم

جاي بازي با صداي موج ها

دردهاي آبيش را بشنويم

 

كاش مثل آب ، مثل كوهسار

گونه ي نيلوفري را تر كنيم

ما همه روزي ازينجا مي رويم

كاش اين پرواز را باور كنيم

 

كاش با حرفي كه چندان سبز نيست

قلب هاي نقره اي را نشكنيم

كاش هر شب با دو جرعه نور ماه

چشم هاي خفته را رنگي زنيم

 

كاش بين ساكنان شهر عشق

رد پاي خويش را پيدا كنيم

كاش با الهام از وجدان خويش

يك گره از كار دل ها وا كنيم

 

كاش رسم دوستي را ساده تر

مهربان تر آسماني تر كنيم

كاش در نقاشي ديدارمان

شوق ها را ارغواني تر كنيم

 

كاش اشكي قلب مان را بشكند

با نگاه خسته اي ويران شويم

كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند

ما به جاي ابرها گريان شويم

 

كاش وقتي آرزويي مي كنيم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمين هم از آنجا بگذرد

حرف هاي قلب مان را بشنود  

 ~~~~

+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 20:44 توسط مرتضی |


يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب .

. آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 19:55 توسط مرتضی |


این هم اموزش مصور چند روش ایجاد مزاحمت با بازدهی بالاوالبته راهها ی مقابله با ان
1-روش خوابکی:این روش که کاربرد ان در تاکسی و جاهایی از این قبیل می باشد .
به این صورت است که وقتی هدف مورد نظر را کنارتان مشاهده کردید چشمانتان را نیمه بسته کرده و
کله خود را کج نموده وانگاه گردن خویش را ارام ارام شل و شل تر نمایید.
توجه داشته باشید در این روش مظلوم نمایی و انعطاف گردن الزامی بوده و رمز موفقیت شماست !


1-مقابله با روش خوابکی:خانمهای عزیز .شما در این روش باید سر شانه هایی قوی داشته باشید تا بتوانید تجهیزات لازم مانند :میخ .سیخ.و یا هر چیز نوک تیز را روی ان نصب کنید . ضمنا اگر بتوانید این تجهیزات را
تاموقع نیاز مخفی نگه دارید برگ برنده در دست شماست.
 
2-روش شلوارکی:این روش که به روش چسبکی نیز معروف است باز هم در جاهایی مثل تاکسی کاربرد بهتری برای علاقه مندان میتواند داشته باشد. به این ترتیب که وقتی در کنار فرد مورد نظر نشستید شلوار خود را به شلوار وی نزدیک کرده و بی حرکت بمانید .طبیعی است هرچه شلوار گشاد تر باشد زودتر به هدف می رسید.
                                                                
2-مقابله با روش شلوارکی:خانمها باید در این روش ترانس برقی را در داخل کوله یا کیف خود گذاشته و در صورت
اصابت شلوار مزاحم به شما ،گیره برقی که به ترانس متصل شده را به شلوارش زده تا برق او را گرفته و
ذلیل شده را تیکه تیکه اش نماید!

 

3-روش دیدکی :در این روش که از مبتدی ترین و پر سابقه ترین روشهای
 معمول است ،شما باید در هر شرایطی چشمهایتان را درویش نکنید!
ضمنا نزدن پلک برای افراد حرفه ای و پیشرفته الزامی است!

3-مقابله با روش دیدکی:در مقابل این روش شما خانم محترم باید به محض رویت فرد نگاه کن!دستگاه لیزری
 که از قبل در جیب مبارک گذارده اید را
در اورده وبه چشمان فرد تابانده و انقدر این کار را ادامه بدهید تا کور شده
وشاید هم بمیرد تا دیگه از این غلط ها نکند.
(به تصاویر نگاه کنید)


+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 22:34 توسط مرتضی |


شش سال اوّل زندگی:

• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن

۲- دوره ی دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دختر شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• ATARI بازی نكن

۳- دوره ی راهنمايی:

• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و
آمد نكن
• جر و بحث نكن

۴- دوره ی دبيرستان:

• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم سوپر نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن

۵- دوره ی دانشگاه:

• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن

۶- دوره ی سربازی:

• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

۷- دوره ی شوهر بودن:

• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن

۸- دوره ی پدر بودن:

• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلال‌زاده بودن بچه شك نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن

۹- دوره ی پيری:

• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

۱۰- دوره ی پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن

+ نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386ساعت 20:22 توسط مرتضی |


                         

 

کاش می شد بر جـــــهان خندید و رفت...

دل ز دنیــــــــا کند و تنــــــها دید و رفت...

 

کاش می شد چشم خود بست از جهان

فارغ از دنیا  دمی خـــــــــــوابید و رفت...

 

کاش می شد هر عمــــــــل از یکدگـــر

با ترازوی خــــــــــــــدا سنجید و رفت...

 

کاش می شد دور از این جنگ و جـــدال

با محبـــــّـــت روی هم بوسید و رفت...

 

کاش می شد در پی رویی ز دوســــت

یک نشان از خــانه اش پرسید و رفت...

 

کاش می شد جای خون و اه و درد

عطر مهر و ســـــادگی بوئید و رفت...

 

کاش می شد از صـــــفات خوب و نیک

پس محبـــــــــت را فقط قاپید و رفت...

 

کاش می شد درد دنیـــــــــا را به دل

نه فقط با دیـــــــدگان فهمید و رفت...

 

کاش می شد تک گل زیبای عشــــق

زین همه گلهای زیبـــــا چید و رفت...

 

کاش می شد شعر دریــــــــا را پیام

بهر صلــحی در جهان نامید و رفت...

 

                          

 

....................

چرا هر بنده  عزم  جنگ کرده؟

مگر کَس جای کَس را تنگ کرده؟

که هر کَس گوشه ای با لشکر خویش

به قصد  دیگری  اهنگ کرده؟

+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 20:43 توسط مرتضی |



به نام دوست

فقر با تمام زشتیش روی شهرهارو می پوشونه .
البته نقدینگی تو جامعه زیاده !!!
اینو رئیس بانک مرکزی میگه .
قبول،ولی دست کیه ؟
بله دست ده درصد از مردم .........!
مردم که دارن پر پر می زنن.همه دارای قسطووام .
بانکها رونقشون از مسجدها بیشتر شده .
واون صندوق های ...... که بنام مقدسین مردم
رو سر کیسه می کنند.
خداوند عاقبتهارو به خیر کنه .

+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 20:37 توسط مرتضی |



فکر اب و غم نان می گذرد...

 رنج دنیا گذران می گذرد...

 غم مخور شِکوه مکن ناله مزن

 فکر ان کن که زمان می گذرد...

..................................................................

 جوانی بگذرد چون برق و چون باد...

 نباید بی جهت ان را هــــــدر داد...

 خوشا ان کس که از روز جــــوانی

 ز قید و بـــــند دنیا باشــــد ازاد...

 ..................................................................

 هنر ان نیست باشی چون دونده... 

مسیری طی کنی همچون پـــرنده...

 مسیر زندگـــی خواهد تعـــــادل

 نه ارام و نه با ســـرعت رونده...

 ..................................................................

 صدای تارم امشب زنــگ دارد...

 برای خود غریب اهــــنگ دارد...

 به دستم هست و انگار از دل من

 مسافت قدر صد فرسنگ دارد...

 ..................................................................

 چو می گویم که ویرانم من ای یار ...

 تویی ارامشــــــــم ای یـــــار دلدار...

 بخندد بر من و بر حـــــــــرف و حالم

 ندارد باورم دیــــــــوانه انگــــــــــار...

 ..................................................................

 اگر عاشـــق شوم هـــرگز نگویم...

 چو پیچــــــک دور او هرگز نرویم...

 اگر خواهم  گلی ،  ان عطر و بویش

 به پیش چشـــــم مردم من  نبویم...

+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 20:33 توسط مرتضی |


 

+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 22:50 توسط مرتضی |


می روی به قبرستان
همه خوابيده اند
دراز به دراز
زير خاک ها و سنگ ها
مادر بزرگ و پدر بزرگ ,
دايي و خاله و عمه و عمو ,
با سينه ای پر از راز ها و رمزها و عشق ها و نفرت ها
صدای خنده هاشان مي آيد از پشت پنجره های رنگی ,
صدای گريه هاشان هم , از پس پرده های زمخت پستو
صدای زمزمه های عاشقانه شان , کنار گوش معشوقه شان
و تصوير سريال مانند زندگيشان در گذر روزها و شب ها
خاطرات يکنفری و دو نفری و چند نفريشان
و نگفته هاي با خود به گور برده شان
می ايستی , بر فراز سنگ نوشته های سرد , درهای بدون دستگيره خانه آخرت
تنها , تو , تنها , آنان
تن , در ميان تن ها , تن ها در ميان خاک
تفاوتی نيست ميان تو با تمامی شان ,
تو با تمام داشته هايت ايستاده ای , و آن ها با تمامی داشته هايشان , خفته اند
از پدر بزرگ شايد چيزی جز تکه استخوانی و دندان طلايي , چيزی نمانده باشد ,
مادربزرگ هنوز در بقچه سفيد خوابيده است
سنجاقک ها سرگردان در ميان قبرهای بی نشان
بی نشان از تمام احساساتشان
و تو , با تنی که زير پوستش خون می دود , ايستاده ای
از تنهايي شان ميترسی , از سنگينی خاک و نامهربانی سنگ های تيز
خجالتی نيست از اين ترس
صادقانه بگو : - من از مدفون شدن مي ترسم ,
مدفون شدن در زير هجوم روزهای گذران و فراموشی های ساده
که فلانی مرد و تمام شد و تو , هم شايد , مرده باشی
سرمای بی مهری از سردی خاک هم کشنده تر است
زنده به گور شدن در زير غبار های هرزگی و بی تفاوتی , وحشتاک است
مردن , قبل از مردن ,
هر کدامشان بارها و بارها شايد , تجربه اش را داشته اند
مرده اند در ايستاده بودنشان
با درد و زخم های بی درمان
شب های قبرستان , سکوتش کشنده است
بعد از ظهر پنجشنبه , چند دانه خرما و تق تقی بر سنگ و خدا رحمتش کند
و يک هفته و شايد يک ماه و شايد برای هميشه تنهايي و تنهايي و تنهايي
مرده اگر باشی می دانی که مرده ای , تکليفت مشخص است
از ناسپاسی و نسيان انسان ها گريزی نيست
زنده , به ظاهر , اگر باشی و مرده گونه بپندارندت , عجيب بغضت مچاله ميشود در گلو
قبر , طولش دو متر و شايد يک متر و هشتاد باشد و عرضش يک متر و شايد هشتاد سانت
دنيا که نه عرضش مشخص است و نه طولش ,
تنهايي آدم ها قد محيط دورو برشان است
هر چقدر بزرگتر , تنها تر و کشنده تر
زير خاک ها و سنگ ها که باشی شايد کسی , رهگذری , گدايي , رد شود و نگاهی به خطوط حک شده بر سنگت بيندازد و آهی بکشد
زير بار غم ها که باشی , کسی حتی نگاهت هم نمی کند , شايد سر تکان دادنی باشد , که آنهم از سيلی بد تر است
کفر نعمت نمی کنم, زندگی زيباست , نفس کشيدن رحمت است , تحرک لذت بخش است
اما , از درد دل نمی توان به آسودگی گذشت
تن آدم مور مور می شود ,
می روی خريد , لباسهای نو , دلخوشکنک های بيهوده برای ساعتی , عطر و شامپو , شام هم پيتزا و قهقهه
خانه که ميرسی , در اتاقت شبيه در خانه آخرت بسته می شود رويت
نه نوشته ای دارد , نه نشانی
کسی هم رد نمی شود از رويش و کنارش
لباسهايت آويزان بر چوب لباسی , مثل پوست کنده آدم های مرده
هی پوست عوض ميکنی , آبی روشن , بنفش , قهوه ای , خاکستری , و سفيد
سفيد بيشتر از همه به تنت مي آيد
مثل کفن ,
مرگ سرنوشت ناگريزيست , می ترسی تمام رازهايت با تو مدفون شود , چه بسا , هم اکنون هم مدفون است
می ترسی عشق را تا جاهای خوبش تجربه نکنی , می ترسی گرمای آغوشی را در عمق وجودت حس نکنی ,
ميدانی که آدم بزرگ ها عادت به در آغوش کشيدن هم ندارند , پرستيژشان به هم می خورد
و شايد لباسهايشان چروک شود , دست بر دستی و لبخندی و سلامی و چطوری و خلاص ...
همه چيز بيهوده می شود گاهی عميق , از قند های حبه توی قندان گرفته تا قرار بعد از ظهرهايت با بچه ها که برويم سينما
همه چيز ناگهان طعمش تلخ می شود
مثل دود سيگار , مثل قهوه غليظ و سرد
اين حس پيچيده نمی دانم از کجا مي آيد , نفوذ می کند در تمام وجودت , عرقت بوی بد ميگرد , نفس هايت به شماره مي افتد
گونه هايت چروک مي شود و بی حس حال ميشوی , با همان لباس سفيد و با همان رخوت بيمار گونه و خفته
تجسم مي کنی , بهترين آرزوهايت را , در کنار رودها و درياها و جنگل ها , زير آبشارها و دور از غوغا ها
اثری نمی بخشد , حقيقت عريان پخش می شود روی تنت , انگشتان باريک و استتخوانی اش را , آنطور که انگار دارد با تو معاشقه ای چندش آور می کند , می کشد روی صورتت و پوست تنت ,
دهانش بوی زهم می دهد , بوی کافور , بوی غذای مانده
چند دانه قرص می خوری , قرص های بی نشان و رنگی , با پوسته های سفت و قهوه ای
يک مشت , توی گلو و يک هورت پشت سرش
چشمانت را می بندی که هان , تمام شد , الان همه اش می رود آن پايين
نفس عميق می کشی و مسخره وار لبخند می زنی و اينطور می پنداری که پيروز شدی
دست هايت را کش مي دهی به بالا و و بشکن مي زنی و مينشينی پشت صندلی
در يک لحظه , دوبار ه باز , اينبار کاری تر و عميق تر از پشت ضربه ات می زند
به پشت گردنت , جايي که شايد می شد بوسه گاهی لبی باشد يا نشمينگاه نوازشی
ضربه اش عميق است و تيز , انگار چيزی درون دلت هرری ميريزد پايين
چيزی ميشکند
گلويت درد مي کند , سرت سنگين می شود و دلت می خواد های های با خدا حرف بزنی
اما سکوت بايدت , همه خفته اند , و تو هم بايد خفته , بميری در خودت ,
شبيه اسفنج شده ای می دانم , تمام غصه ها و رنج ها را به خويش می کشی و لبريز می شود
و شب , حتی فشاری , بهانه ای , گله ای و يا نوشته هاي , قطره قطره می چکاندت از منفذ چشم ها
درشت و بلورين و شور
شوری اش از شدت تلخی هاست , و زلالی اش از ساده گيهايت ,
به يکباره در خويش کشيدی و قطره قطره بايد تاوان پس بدهی
آنان که مرده اند , مرده اند و خلاص ,
و تو بايد مدام بمير و زنده شوی , معاد شايد معنايش همين بوده باشد
قدم می زنی روی سنگ ها , روی آدم های خفته , روی هيچ بر جا مانده های آشنايان و غريبه ها
حس مي کنی لايه لايه های خاک , از هجوم بر هم خفته مردگان رسوب کرده بر هم درست شده است
شادی , صدايش ميکنی با صدای گرفته , اميد , می جويي اش در پس دود ها و تيره گی ها , محبت , می بویي اش در فضای متعفن
حقيقت دارد ,
زندگی زيباست , با لايه های پرنگ رويا و خيال و تصوير سازی های متعدد ,
زيباست با مجازی شمردنش , با جستجوی هيچ در پوچی های مسخره اس , لابه لای نيمه شب ها در بين بی هويتانی که هيچ نمی دانی جز بودنشان
که آنهم علامت سئوال بزرگيست
دست و پا زدن های ممتد , به اميد طنابی , صخره ای , دستی , و شايد تخته پاره ای ,
و از آن دورهای کسی ترانه می خواند که :
- های , بيا , جزيره روياهايت اينجاست , تقلا کن بيچاره , کار بکش از تخيلاتت , نداری اگر بسازش آن قصر ها را , آن درخت ها را , آن چشمه ها را , بساز , بساز در خواب هايت در ذهنت در درونت و در اتاقت , تو مخلوق خالقی هستی که تو را در ذهنش آفريد , تو نيز می توانی
گوش می سپاری و می روی و می روی , و مدام دست و پا می زنی و هر کثافتی را چنگ می زنی به اميد اينکه شايد همين باشد ...
با انگشتت می کوبی به در خانه آخرت , تق تق تق ,
تصور می کنی چه جالب بود , و شايد وحشتناک , اگر کسی از زير در را می گشودو با چهره ای که سالهاست پوستش فراموش شده و با لبخندی در جمجه نيمه خورده اش , تو را به درون گور , خانه کوچکش , راهنمايي کند و تو را با کرم ها و مار ها و موش ها پذيرايي نمايد
چهر بر هم نتاب , حقيقتی که می گويند همين است ,
چهل سال و شايد پنجاه و حتی گاهی سی و بيست و ده سال بيشتر حضور نداری , به بالترين قله های افتخار هم اگر برسی , نهايتش گوری در قسمت انديشمندان و بزرگان است , و نهايت نهايتش اسمت را می نويسند در روزنامه ها و چند نفر شکم گنده بعد از پلومرغت , فضايلت را بر ميشمارند و چه دروغ هاي قشنگی که برايت نمی سازند و حتی شايد بگويند اين بنده خدا حتی مستراح هم نمی رفت , خيلی پاک بود و مطهر و فلان و بهمان ...
آدم ها گاهی دلشان خوش می شود به پلويي و چلويي و لميدنی و قليانی و لذت دنيا را می برند ....
و گاهی بعضی , غرق در گنداب شهوات , می گويند : - ما که جوانيمان را کرديم ... و چقدر هم خوش به حالشان می شود از گذر ذهنيشان در آلبوم گندکاري هايشان و درون خود ذوق می کنند ...
آدم ها عجيبند و در هر دو حالت خفته و ايستاده شان , مرده هايي بيش نيستند ...
تمامی شان فراموش شده اند
اگر حس نياز نبود , نه عشقی بود و نه محبتی و نه لبخندی برای حواله دادن ,
همين نياز توست که می کشاندت به قبر عموجان و عمه جان و فلانی ... که وقتی بودنند دوستت داشتند و خانه شان پناهی بود برای درنگی و درد دلی و تخليه ای روحی و روانی ...
نياز , نياز و نياز , عشق ها نهايتش به ازدواج می انجامد و تملک , که واژه های :
- تو مال منی و من از آن تو
حالا مصرعی شده است آغازين از سرود عشق
ايثار حالا , همان کبوتر سربریده و لگد مال شده به زير پاهای هجوم آدميت است
از قبرستان می آيط بيرون , می روی به سمت قبرستان خودت و ديگر مرده های متحرک
و باز ميرسی به آنها و : سلام , چطوری , حالت و احوالت و کوفت و مرگ های ديگر تکراری ...
و ميدانی و ميسازی و ميسوزی
و بدا به حالت
روزها در گذرشان در هم ميپيچندت
مثل همان بقچه سفيد
و تو نميدانی
گناه تو اينست که ميراث خور گناه آدمی
قيامت حالا حالاها نيست
بايد آدم ها بميرند و بميرند و بميرند آنهم در حالتی خفته و رسوب کرده
تا کل فضای بيکران را لايه های خاک اجساد بپوشاند
زمين اندازه تمام کائنات شود و بوی فساد خورشيد را خاموش کند و ماه از شرم اين تيره گی رو بپوشاند
تا آنگاه شايد
زمين از درون ترک بخورد و مثل يک سيب کرم خورده و پوسيده و متعفن , له شود و باز تکه هايش در فضای بيکران معلق بماند
کسی چه ميداند
شايد دوباره جرقه ای و باز زمينی و باز آدمی و باز روالی و ...
و ما , محکوم به تکراريم تا زوال ....
نگو کج انديشم .
فکر کن .

+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 22:40 توسط مرتضی |


بنا به خواسته یکی از دوستان این بار در مورد شیشه واستون می نویسم

نمی دونم این دیگه چه بلای آسمانیی بود که خدا نازل کرد منظورم شیشه است . بعد از کراک نوبت شیشه ست

شیشه چیست؟

نام علمی

نام علمی این ماده مخدر مت آمفتامین می باشد.این ماده محرک اعصاب است. مت آمفتامین گاهی اوقات توسط پزشکان برای بیماریهای خاص تجویز می شود که با تاثیر مستقیم بر مکانیسمهای مغز شادی و هیجان در فرد ایجاد می کند که این دارو را به دارویی به شدت اعتیاد آور تبدیل می کند. مصرف کننده ممکن است دچار حرکات تکراری شود. مت آمفتامین همچنین باعث اختلال شدید در خواب و یا بی خوابی کامل می شود. مصرف کننده دجار بی اشتهایی شدید شده و ساعتها و بعضا تا روزها اشتها به غذا ندارد ولو اینکه این ماده باعث تشنگی می شود و مصرف کننده مجبور است مقدار زیادی آب بنوشد.

نامهای رایج

متامفتامین نامهای رایج متفاوت و همچنین نحوه های متفاوت مصرف دارد. در ایالات متحده آمریکا این ماده به نامهای کریستال مت یخ(Crystal Meth) Ice, Glass و نامهای دیگر شناسایی می شود.در ایران نیز با نام شیشه شناسایی می شود میزان ابتلاء به اعتیاد و مصرف مواد مخدر در ایران بالاست. با وجود اقدامات مختلف قانونی و نظامی برای کنترل مواد مخدر در ایران متاسفانه روند مصرف مواد مخدر در بین جوانان شیوع داشته بویژه افزایش مصرف مواد مخدر جدید از مشکلات فعلی می باشد که بهترین راه در مسیر مبارزه با این خطر، بالا بردن سطح آگاهی جامعه بویژه جوانان و حمایتهای صحیح خانوادگی است.

یکی از مواد مخدر خطرناک که اخیرا" بین جوانان شایع شده، شیشه است این ماده به عنوان محرک( نه مخدر) در مجالس رقص و مراکز فساد در کشورهای انگلیس و استرالیا بین جوانان رواج دارد.

ترکیبات

ترکیب اصلی این ماده از آمفتامین(Amphetamine) گرفته شده که یک ماده محرک و اعتیاد آور است و مغز و سیستم عصبی را به شدت تحریک می کند و از نظر شیمیایی اثر آن از آمفتامین بیشتر است. این مواد در لابراتوارهای غیر قانونی ساخته می شود و اسامی خیابانی مثل: کریستال، یخ، Meth و شیشه دارند. این ماده توهم زایی و اثرات محرک را باهم ایجاد می کند.

خطرات بهداشتی

Methamphetamine وقتی وارد سیستم عصبی مرکزی CNS می شود، باعث آزاد شدن ناگهانی واسطه شیمیایی دوپامین ((Dopamine از مغز می شود که باعث تحریک سلولهای مغزی و افزایش خلق و خو و حالت تهاجمی و غیر قابل کنترل و افزایش حرکات جسمی می شود. که در صورت ادامه مصرف بعد از مدت طولانی علایم بدخلقی و افسردگی و علایم اختلال حرکتی مثل پارکینسون در فرد ظاهر می شود.

این ماده به صورت داخل بینی و خوراکی و داخل رگ و کشیدنی مصرف می شود و بلافاصله بعد از مصرف حالتی به نام rush یا flash در فرد ایجاد می گردد و افراد به سرعت اعتیاد پیدا می کنند و مجبورند هر روز مقدار مصرف را زیاد کنند.

مصرف این ماده می تواند باعث کاهش اشتها برای روزها، افزایش تعداد تنفس، افزایش فعالیت فیزیکی، افزایش دمای بدن و تحریک پذیری و بی خوابی گیجی، لرزش و تشنج، اضطراب و بدبینی و خشونت را سبب شود. که تشنج و افزایش زیاد دمای بدن باعث مرگ افراد می گردد. همچنین با صدمه روی عروق باعث سکته های مغزی و قلبی می گردد.

یکی از عوارض روانی آن ایجاد بیماری روانی شبیه اسکیزوفرنی است شامل توهمات بینایی و شنوایی و بدبینی و پرخاشگری است.

مصرف این ماده به تدریج در بین حیوانات افزایش دارد طبق بررسی در سال 2004 میلادی در ایالات متحده آمریکا 6.2% از دانش آموزان دبیرستانی حداقل یکبار مصرف شیشه را تجربه کرده اند.

متاسفانه افرار شیاد تبلیغ این ماده را در ایران با عنوان نشئه آور ولی بدون اعتیاد عنوان می کنند ولی این طور نیست و علاوه بر اعتیاد می تواند مرگ آور باشد.

اطلاع رسانی و معرفی صدمات جسمانی و روانی جدی این ماده از طریق رسانه های عمومی می تواند از گسترش مصرف این ماده خطرناک جلوگیری نماید.

شیشه

نام اصلی این مواد آیس به معنای یخ می باشد. دلیل اصلی نام گزاری این مواد این است که چون در مجاورت حرارت قرار می گیرند همانند یخ بخار می شوند. شیشه در رده آمفتامین ها است و خاصیت محرکی دارد. مت آمفتامین از مشتقات کلاسیک آمفتامین است و در آزمایشگاههای غیرقانونی از داروهای ساده و ارزان ساخته می شود .این ماده با اشکال مختلف خوراکی، تزریقی یا استنشاقی و تدخینی ( مانند سیگار ) استفاده می شود. کریستال ماده ای شدیداً اعتیاد آور است و به شکل پودری سفیدرنگ، بدون بو و تلخ وجود دارد که به راحتی در نوشابه های الکلی و غیرالکلی حل می شود .این ماده نیز مانند اکس ، تاثیرات خطرناکی بر سلامتی انسان دارد. افت حافظه، پرخاشگری و تهاجم ، رفتارهای جنون آمیز و آسیب های قلبی و مغزی از عوارض مصرف آن است.با مصرف این ماده حالاتی مثل هیجان زدگی ، بی تابی ، تکلم صحیح و تند ، کاهش خواب و اشتها و افزایش فعالیت های فیزیکی به وجود می آید. هیجانات جنسی یکی از علل ترغیب کننده جوانان برای مصرف این مواد است. لیکن به مرور این مواد اثرات مخربی بر قوا و عملکرد جنسی افراد مصرف کننده دارد .از عوارض خطرناک دیگر ، انتقال بیماریهای عفونی مثل هپاتیت و ایدز می باشد.

طرز مصرف

شیشه توسط پایپ که یکی از لوازم آزمایشگاهی است کشیده می شود. مقدار خیلی کمی از شیشه را داخل گودی پایپ ریخته زیر آن را حرارت می دهند که در اثر این حرارت شیشه بخار شده و مورد استفاده قرار می گیرد.

آثار مصرف

- احساس سرزندگی و سرحالی - افزایش ضربان قلب

- افزایش توانایی جنسی - افزایش هوشیاری

- افزایش اشتها - کاهش خواب و آرامش

- پرحرفی - تولید افکار بدبینانه

- بیقراری - خلق تحریک پذیر

- شیشه باعث افزایش شدید میل جنسی در خانم ها می شود - افزایش فعالیت بدنی

عوارض مصرف ترک(خماری):

- پرخاشگری - کاهش توانایی جنسی

- عدم کنترل روانی - انواع اختلالات پارانویی( بدبینی)

- ایجاد وابستگی روانی شدید - احساس گم گشتگی( چیزی گم کردن)

- مرگ مغزی - اختلال اسکیزوفرنی(ازنوع آشفته)

- خلق تحریک پذیر - عصبی بودن وبهانه جویی

- احساس گم گشتگی( چیزی گم کردن) - احساس بی حوصلگی

- احساس کسلی و سستی ( کم انگیختگی)

ملاحظات:

· در مورد کسانی که شیشه مصرف می کنند باید این نکته را یاد آور شد که اگر فرد خوشحال باشد، بعد از مصرف شیشه خوشحال تر می شود و اگر ناراحت باشد بعد از مصرف شیشه این ناراحتی تشدید می شود زیرا شیشه این خاصیت را دارد که به احساس فرد شدت می بخشد( اصطلاح فاز چسباندن).

· نکته مهم دیگر در مورد شیشه این است که شیشه بخاطر ترکیب شیمیایی پیچیده ای که دارد می تواند اثر مخدرها را طولانی تر کند و فرد بعد از مدتی که از مصرفش گذشت شدیدا به مواد مخدر خصوصا هروئین وابستگی پیدا می کند.

· این نکته به غلط در بین جوانان و اکثر خانم ها باب شده است که چون شیشه اعتیاد ندارد برای بدن سازی بسیار مفید است زیرا فرد بعد از مصرف شیشه، فعالیت بدنیش زیاد شده این فعالیت بدنی شدید و خستگی ناپذیر باعث لاغری وتناسب اندام وی می شود که این باور شدیدا اشتباه می باشد.

+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 21:47 توسط مرتضی |


اندکی صبر سحر .......

 

دنيا، محلي است نيکو

براي آنانکه با خداوند تجربه اش مي کنند

دنيا ، محلي است مهيب

براي آنانکه خداوند را فراموش مي کنند

دنيا ، نسبي است براي من و براي تو

و تو

مي داني که هرچيز

اگر حقيقت بود

نيکويي تمام بود

و مي گفت

اما بشارت باد بر آنان که خويش را

در ميان اين غبار بيابند

و چشمان خود را باز نمايند

تا آنگاه که سپيده دم

خستگي چشمان آنها را از ايشان بگيرد

به حقيقت معتقد باش و بمان با آنانکه

با خداوند عهد دوستي بستند
+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 21:17 توسط مرتضی |


حتما تا حالا براتون پيش اومده كه بخوايد براي مثال بعد از مدت زمان معيني تماس خود را با اينترنت قطع كنيد. براي مثال شما ميخواهيد بعد از اينكه عمليات دانلود يك فايل در اينترنت به پايان رسيد، تماس سيستم شما به صورت اتوماتيك از اينترنت قطع بشه و يا براي مثال شما آدمین سيستم هستيد و ميخواهيد كاربران شما فقط زمان محدودي را كه شما مشخص ميكنيد با اينترنت كار كنند و بعد از زمان تعيين شده تماسشان قطع شود و یا حتی هنگام کار با اینترنت انقدر غرق شوید که مدت زمان اتصال خود را از یاد ببرید و فارغ از قبض تلفن به سرفینگ خود ادامه دهید . در مورد حالت اول هم اكنون اكثر برنامه هاي مديريت دانلود اين قابليت را به كاربران ميدهند . اين کاردر عين سادگي كاربردهاي بسيار فراواني ميتونه براي كاربران داشته باشه و در مواقع ضروري كه دسترسي به چنين برنامه هايي براي اين كار وجود نداره ميتونه بسيار مفيد باشه. براي انجام اين كار ابتدا برنامه Notepad را باز كنيد . متن زير را داخل notepad کپی کنید: rundll32 iedkcs32.dll,CloseRASConnections به فواصل ميان كلمات و علائم دقت كنيد. سپس از منوي فايل گزينه Save را انتخاب کنید و در يك مسير دلخواه ( و مشخص ) آن را با نامي دلخواه و فقط با پسوند bat ذخيره كنيد. براي مثال autodisconnect.bat و بعد از برنامه Notepad خارج بشيد. ( میدونید که فایل های بت قابلیت اجرایی دارند ) سپس برنامه Scheduled Tasks را به يكي از طرق زير باز كنيد : 1- از منوي Start ابزار Run را اجرا كرده و در آن تايپ كنيد control schedtasks و سپس Enter را بزنيد. 2- مسير زير را براي رسيدن به برنامه و اجراي آن طي كنيد : Start --> All Programs --> Accessories --> System Tools --> Scheduled Tasks سپس فايل autodisconnect.bat را در آن وارد كرده و از نظر زماني آن را تنظيم كنيد . بر حسب زمانی که مشخص می کنید برنامه Scheduled Tasks اجرا شده و نهایتا فایل بت شما اجرا شده و از شبکه دیسکانکت خواهید شد .

+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 21:10 توسط مرتضی |


کودکی که آماده ی تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد : میگويند فردا شما مرا به زمين میفرستيد .

اما من با اين کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از ميان تعداد بسياری از فرشتگان من يکی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود يا نه!

اما اينجا در بهشت ، من هيچ کاری جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برايت آواز خواهد خواند ، هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گويند وقتی زبان آنها را نمیدانم ؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته ی تو ، زيباترين واژه هايی که ممکن است بشنوی، در گوشت زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت : وقتی میخواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟

اما خدا برای اين سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهايت را کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و گفت : شنيده ام در زمين انسان های بدیهم زندگی میکنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟

فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد اما من از اينکه ديگر نمیتوانم شما را ببينم ،ناراحت خواهم بود.

خداوند گفت : فرشته ات هميشه از من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت ، اگرچه من کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايی از زمين شنيده میشد . کودک می دانست که بايد به زود ی سفرش را آغاز کند . او به آرامی از خدا يک سوال ديگر پرسيد : خدايا !!! اگر من بايد همين حالا بروم ، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.

خداوندشانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی...!

 

 

+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 20:56 توسط مرتضی |


سلام.

تو این پست مقاله ای درباره ی کراک براتون آوردم . برای آگاهی شما که کراک مصرف میکنید. این مقاله رو از سایت آینه که زیر نظر آقای داریوش اقبالی هستش نوشتم. آقای داریوش اقبالی که همتونم اونو خوب میشناسین و با صدای گرمش آشنائین ٫ خودشم یه زمونی معتاد بوده و امسال هفت ساله که مواد مخدر رو گذاشته کنار . در تلویزیون ماهواره ای امید ایران هم یه برنامه برای آگاهی و راهنمایی کسایی داره که معتادن به مواد مخدر.

اگه یکم فکر کنید میبینید که این همه مواد مخدر نمیتونه به وسیله ی قاچاقچی ها وارد ایران بشه . حتما دست حکومت تو کاره. کراک در ایران تولید میشه . چرا حکومت به فکر جونای مردم نیست؟؟؟ حتی شنیدم که یه جایی تو تهران کراکو مفدی به جونا میدن .

امیدوارم که این مقاله کمکتون کنه و آگاه تر بشید به مسائلی که پیرامون شما وجود داره. حتما به سایت آینه هم سری بزنید تا بهتر کار دستتون بیاد.

به امید اینکه تو ایران دیگه معتاد نداشته باشیم...

 

کراک چیست؟ هر دم از این باغ بری می رسد ....!!! مقدمه: این روزها نام کراک نیز به مجموعه ای از نام های سایر مواد مخدر و روان گردان اضافه شده است هنوز اثرات مخرب قرص های اکستازی و نظایر آن در جامعه وجود دارد که ماده دیگری به نام کراک هم زا راه مرسد کاش علم و فن آوری و تکنولوژی هم با این سرعت وارد مملکت ما می شد و من نمی دانم که چرا همه این چیزهای منفی در کمترین زمان ممکن وارد ایران می شود و آن جنبه های مثبت تمدن و فرهنگ غرب یا وارد ایران نمی شود یا با چندین دهه تاخیر به اینجا می رسد وقتی کار از کار گذشته است ! این روزها دیدن پسرها و دخترهایی که زنجیر یک سگ را بدست گرفته اند و در خیابان قدم می زنند دیگر عادی شده است حالا دامنه این کار به یک منطقه دورافتاده مثل ممکو هم کشیده شده است همین امروز دوست ما که خیلی هم مذهبی و سنتی است می گفت خوب است یک سگ بخریم ! آدرس فروش سگها را زا روی اینترنت پیدا کرده ام ! بنظرت قیمت آنها چقدر است ؟؟!!! ما سگ بازی و مصرف انواع داروهای روانگردان مثل اکس و کراک را بسرعت یاد می گیریم تا خودمان را وجامعه را به ورطه نابودی بکشانیم و فقط این جنبه های منفی غرب را نگاه می کنیم و دقت نمی کنیم همان آمریکایی که ما هر روز به او فحش و ناسزا می دهیم هر ماه یک شاتل فضایی را به مدار زمان دمی فرستد و این همه پیشرفتهای فنی و مهندسی و علمی دارد . اما برای آنهائیکه ناخواسته تیشه به ریشه خود می زنند بهتر است مطالعه کنند که این کراک چه ماده ای است ؟ کراک ماده مخدری است که مضرات آن به مراتب بدتر از ایدز بدتر از سرطان است و خطرات آن حتی غیر قابل مقایسه با هرویین می باشد . اگر جوانان و خانواده ها عمق این فاجعه را سریعا در نیابند نسل جوان در معرض تهدیدی جدی قرار دارد .خطری که در کمتر از 2 سال جوانان کشورمان را مثل برگ خزان به زمین خواهد انداخت . بر طبق دلایل علمی و پزشکی خطرات این ماده اثبات شده است که عبارتند از : 1- کراک هرویینی ست که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین ساخته شده ولی قیمت آن هم قیمت هرویین و در بعض مواقع به مراتب ارزان تر از هرویین است این همان سوبسیدی است که دولت برای این نسل کشی می پردازد .اعتیاد آن نسبت به هرویین بسیار شدید تر و فوری تر و ترک آن بسیار مشکل تر است . 2- کراک ماده ی مخد جدید است یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده نوجوانان نمی دانند که بد تر از هرویین است بنابر این وحشتی که از هروئین دارند و باعث می شود که به طرفش نروند از کراک ندارند اکثرا خیال میکنند که کراک چیزی در حد قرص های روان گردان و اکستازی است . به همین دلیل از مصرف آن وحشت ندارند و این شروع و علت فاجعه است . 3- مصرف حتی یک بار کراک اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند . تبلیغات زیادی که شبانه روزی علیه قرص های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند . 4- کراک بر خلاف هروئین تریاک و حشیش و ... بدون بوست و مصرف آن بسیار ساده و بدون نیاز به وسایل حجیم و صرف وقت است حتی یک نوجوان می تواند در حاما یا در توالت کراک استعمال کند در ظرف کمتر از 1 الی 2 دقیقه چنانچه حتی بلافاصله شخص دیگری وارد حمام یا دستشویی بشود متوجه نخواهد شد .حتی در شرایطی که همه در خواب هستند امکان مصرف آن زیر پتو یا ملافه با یک فندک کوچک و دو عدد سنجاق وجود دارد . 5- کراک بسیار کوچک است از نخود کوچکتر به اندازه ی یک عدس حتی یک دانه ماش را به نوک سنجاق میچسبانند و همین اندازه می تواند بارها با یک سنجاق داغ دیگر مورد استفاده قرار گیرد .بنابراین جاسازی آن بسیار ساده و خانواده ها به ساده گی نمی توانند آن را کشف کنند . حتی چیزی شبیه دقیقا یک تکه کچ از دیوار کنده شده و به اندازه یک ماش توجه هیچ کس را جلب نمیکند . 6- با وجود اینکه مواد اولیه کراک در ایران هرویین است بسیار ارزان تر از هرویین در اختیار نوجوانان قرار میگیرد هر واحد آن بین 2هزار تا هزارو پانصد تومن که در اویا می تواند حتی 5 روز موزد استفاده قرار گیرد توجه کنید با تنها روزی 300 تومن . که البته اگر پول بیشتری در اختیار شخص باشد بسیار ارزان تر خریداری می شود این مبلغ پول در اختیار تمام نوجوانان ایران قرار دارد . البته ابتدای کار با این مقدار آغاز می شود ولی بعد از چند ماه به سرعت مصرف بیشتر و بیشتر میشود و حالا دیگر فرد آلوده شده باید و باید به هر طریق پول مورد نیازش را فراهم کند و این زمانی ست که شخص اگر دختر باشد به تن فروشی و اگر پسر باشد به دزدی و فرختن حتی ساعت دستش به مبلغ هزار تومن راضی میشود . به خاطر داشته باشید که معتاد به کراک باید و باید پول مورد نیازش را فراهم کند و این مقدمه سیاهی زندگی او میشود چون بغد از زمان کوتاهی دیگر نزد عزیز ترین کسانش هیچ ارزش و اعتباری ندارد . 7- معتاد به تریاک می تواند سال ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد حتی کار کند و خانوده اش را سرپرستی کند .حتی معتاد هروئیین می تواند10تا 20 سال زنده بماند و اگر وادار به تزریق نشود شاید حتی بیشتر .اما معتادی که 3ماه بعد از مصرف کراک تا 30 کیلو از وزن بدنش کم می شود آیا بیش از 2 سال زنده می ماند ؟ معتاد به کراک در پایان اولین سال اعتیادش حداقل کبد و طحالش را قطعا از دست خواهد داد.معتاد به کراک هرگز نمیتئاند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد پس از یک ماه یا نشئه و در حال چرت زدن و یا خمار ئ در حال درد کشیدن است . دردهای عضلانی و استخوانی وحشتناک که خود من بارها شاهد آن بوده ام .بنابراین نمی تواند کار و زندگی عادی داشته باشد . پس از 6 شش ماه (به نسبت قدرت بدنی اشخاص مختلف برای نمونه یکی از افراد در هفتمین ماه مصرفش ریه و کبدش را از دست داد و دچار مرگ وحشتناکی شد این یکی دیگر نشئگی هم ندارد معتاد یا خمار است و در حال درد کشیدن و با مصرف زیاد بدون اینکه نشئه بشود فقط کمی دردش ساکت میشود .این تقریبا اخرین ماه های عمر یک معتاد به کراک است و انتهای آن که خیلی از معتادان حتی قبل از رسیدن به این مرحله میمیرند تزریق محلول کراک است که حد اکثر 2 ماه بعد آن معتاد می میرد . اثرات کوتاه مدت کراک : اثرات كوتاه مدت آن مشابه آمفتامين است ولي با مدت زمان كوتاهتر، احساس افزايش انرژي، چابكي و سرخوشي زياد مي كند، از جمله اثرات آن پس از مصرف عبارت است از: افزايش ضربان قلب، نبض، تنفس، درجه حرارت بدن، فشار خون، گشادگي مردمك چشم، پريدگي رنگ، كاهش اشتها، تعرق شديد، تحريك و هيجان، بي قراري، لرزش به خصوص در دستها، توهمات شديد حسي، عدم هماهنگي حركات، اغتشاش دماغي، گيجي، درد پا، فشار قفسه سينه، تهوع، تيرگي بينايي، تب، اسپاسم عضله، تشنج و مرگ. در حالت قطع ماده نيز افسردگي شديد حادث مي شود. ناخالصي كوكايين خيابان اغلب موجب حساسيت و آلرژي شديد مي شود كه معمولا با آب ريزش بيني و بي خوابي شديد همراه است. در مسموميت حاد با كوكايين، فرد مصرف كننده دچار بي قراري و تشويش، هيجان، شوريدگي فكر و اختلال تنفسي مي گردد. ضربان، تنفس و فشار خون فرد افزايش مي يابد. اثرات طولانی مدت مصرف کراک : از جمله اثرات بلند مدت آن از دست دادن وزن بدن، يبوست، بي خواب، ضعف جنسي، دپرسيون تنفسي، اشكال در ادرار كردن، تهوع، كم خوني، رنگ پريدگي، تعرق شديد، دردهاي شكمي و اسهال، اختلالات در هضم و دستگاه گوارشي، سردرد، لرزش دست ها، لرزش و تشنج، پريدن عضلات و سفتي آنها، هپاتيت، آب ريزش دائمي بيني، ايجاد زخم، آماس و جوشهاي پوستي به خصوص اطراف مخاط گوش و بيني، زخم مخاط بيني (در مصرف به صورت انفيه)، اضطراب، بي قراري، تشنج پذيري شديد، سوء ظن، گيجي، اختلالات درك زمان و مكان، رفتار تهاجمي، تحريك پذيري شديد، افسردگي، پرخاشگري، تمايل به خود كشي، توهمات و اختلال در حواس (به خصوص بينايي، شنوايي، و لامسه)، افكار هذياني، و گاهي اشتهاي كاذب و سرانجام ناراحتي جدي دماغي و رواني به نام سايكوز و كوكايين. تحمل و ايجاد وابستگي كوكايين مشابه آمفتامين است وابستگي شديد رواني ايجاد مي كند كه اين وابستگي در عصاره كوكايين يعني كراك شديدتر مي باشد. در آزمايشاتي كه براي تحقيق پيرامون اثر كوكايين بر روي موش و ميمون انجام شده، پس از قطع مصرف آن، نشانه هاي ترك از جمله ضعف شديد، بد خوابي، افسردگي، تحريك پذيري، گرسنگي زياد ديده شده است. مصرف كننده، كراك را چه به طريق استنشاق يا پاشيدن روي توتون و ماري جوانا و چه از راه كشيدن با پيپ استعمال كند، ديگر نمي تواند از مصرف آن خودداري كند و بايد پي در پي آن را استعمال نمايد. خيلي سريع جذب ريه گشته و به مغز مي رسد و حالت تهاجمي به مصرف كننده دست داده، باعث بزرگ شدن قلب، افزايش فشار خون مي شود، به گونه اي شديدتر از كراك پديدار مي گردد. اصولا فردي كه كراك مصرف مي كند، ديگر بر خود تسلط ندارد و گويا خودي خود را گم كرده است.جالب است که اطلاع رسانی در مورد این ماده خیلی کم است و اگر در در اینترنت هم بخواهید راجب به آن مطلب تهیه کنید بیش از چند صفحه پیدا نخواهید کرد و تازه این اطلاعات هم در مورد کراک کوکایین است مربوط به آمریکا و اروپا است و نه ایران ! مرگی دردناک و بیصدا که در سایه بی اطلاعی مردم و جامعه اتفاق می افتد . متاسفانه کراک در جامعه به سرعت در حال پیشروی و قربانی گرفتن است وچیزی نمانده تا به یک اپیدمی تبدیل شود

 

+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 19:40 توسط مرتضی |


درشب کوچک من........

افسوس.....

بادبابرگ درختان میعادی دارد

درشب کوچک من........

دلهره ویرانیست

 گوش کن......

وزش ظلمت رامیشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

 گوش کن......

وزش ظلمت رامیشنوی؟

درشب اکنون چيزي می  گذرد

ماه سرخ است و مشوش

وبراین بام که هرلحظه دراوبیم فروریختن است

ابرها همچو انبوه عزاداران لحظه ی باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای و  پس از آن هیچ

پشت این پنجره شب داردمی لرزد

وزمین داردباز می ماند ازچرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم  نگران من وتوست

ای سراپایت سبز

دستهایت راچون خاطره ای سوزان

دردستان عاشق من بگذار

باد ما را باخود خواهدبرد

باد ما را باخود خواهدبرد

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 19:3 توسط مرتضی |


 

ای که یارغم و تنهایی شدی

ای که گمگشته بیراهی شدی

ای که سازدوستی روچنگ میزنی

اما هیچ شریک آهنگ نداری

 

غنچه مهروجوددل تو

کیست که بانغمه نوازش بدهد

عاشقی اما نمیدونی چرا

چیست دردلت که فریادمیزند

لب تو بسته اس امادل تو

کلی حرف داره برای گفتن

توخودت تنهاشدی وساکتی

                  مثل  یه پرنده بی بال وپر

                                         

نمیره به آسمون پربزنه

به آرزوی دلش سربزنه

چون میدونه آسمون بی انتهاست

همه جاش بدون راه و راهنماست

                                                 توفقط یه دل میخوای پیشت باشه  

  یه رفیق واسه ی تنهاییت باشه

باخودت میگی خدایااون کیه

کسی که همدم تنهاییم باشه

کسی که مهرومحبت دلش

یه نوری واسه تاریکیم باشه

خدایا خودت میدونی که دلم

                            پرشده ازغصه و ازبی کسی

ولی توبهترین یاورمنی

توی این راه بدون منتهی

تومنوگرم میکنی بانوردل

تو بمن نیرومیدی باعشق دل

عشق تو توی وجودخودمه

یادتوهمیشه یاردلمه

تا به توفکرمیکنم آروم میشم 

مثل  یه قطره توی بارون میشم

                                  

      

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 18:11 توسط مرتضی |


شاید آن روز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد یاس نداشت

باید اینجور نوشت :

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی اجبار است

+ نوشته شده در یکشنبه 4 آذر1386ساعت 11:35 توسط مرتضی |