تبليغاتX
عشق مردنی نیست - نامه چارلی چاپلین به دخترش
چارلی چاپلین ..هنرمند بزرگ سینما ..سینما گری که در آثارش به انسان ارج نهاد وفساد وتباهی را با طنز گزند ه اش به باد انتقاد گرفت.. آن هنگام که دخترش در پاریس به بکار آموختن هنر اشتغال داشت ..  نامه ای به او نوشت که در حیطه ادبیات یکی از با ارزشترین نوشته هاست . نوشته ..سرشار از نکته های هشدار دهنده است..به انسان عموما وبه دختران وزنان خصوصا در باب زندگی و زیستن شرافتمندانه.

جرالدین ..دخترم!

از تو دورم..ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود..اما تو کجایی؟

در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه  شانزه لیزه..... این را می دانم وچنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم.شنید ه ام نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین ...  در نقش ستاره باش ..بدر خش! اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند.. ترا فرصت هوشیاری داد ..بنشین ونامه ام را بخوان ... من پدر تو هستم .

امروز توست که هنر نمایی کنی و به اوج افتخار برسی .امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد .به آسمانها برو ..ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را

تماشا کن که زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بی نوایی  می لرزد و هنرنمایی میکند . من خود یکی از ایشان بودم .

جرالدین..دخترم!

تو مرا درست نمی شناسی .در آن  شبهای بس دور ..با تو قصه بسیار گفتم .. اما غصه های خود را هرگز نگفتم .ان هم داستانی شنیدنی است . داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن اواز می خواند و صدقه می گیرد . این داستان من است .من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد

نا بسامانی را کشیده ام . دخترم !دنیایی که تو در آن زندگی می کنی ..دنیای هنر پیشگی و موسیقی است . نیمه شب .. آن هنگام که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی ..ان ستایشگران ثروتمند را فراموش کن.. ولی حال آن رانند ه تاکسی را که تو را به منزل میرساند .. بپرس .حال زنش را بپرس و اگر پولی برای خرید لباس بچه نداشت .. مبلغی پنهانی در جیبش بگذار ......

دخترم جرالدین!

گاه و بی گاه با مترو واتوبوس شهر را بگرد. مردم را نگاه کن . زنان بیوه ..کودکان یتیم را بشناس ودست کم روزی یکبار بگو : من هم از انها هستم . تو واقعا یکی  از آنها هستی ..نه بیشتر ...هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد .. اغلب دو پای او را می شکند .....وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را بر تر از تماشاگران خویش بدانی ..همان لحظه تئاتر را ترک کن وبا تاکسی خود را به حومه پاریس برسا ن . من انجا را خوب می شناسم . آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پیش زیباتر از تووچالاکتر از تو وهنر ورتر از تو هنر نمایی می کنند . اما در آنجا نور خیره کننده ..نور افکن های تئاتر

 شانز ه لیزه خبری نیست . نور افکن کولی ها تنها نور ماه است . اعتراف کن .. دخترم ....همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند واین را بدان که هرگز در خانواده چارلی چاپلین کسی انقدر گستاخ نبوده است که یک کالسگه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را نا سزایی بگوید .....

دخترم جرالدین!

چکی سفید برای تو فرستادم که هر چه دلت می خواهد بگیری وخرج کنی .. ولی هر وقت خواستی دو

فرانک خرج کنی .. با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست . این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت . اگر از پول وسکه برای تو حرف میزنم  ...برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول ..

این فرزند شیطان ..خوب آگاهم .....من زمانی دراز که بر روی ریسمانی بس نازک ولرزنده نگران بوده ام ..

اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار وگسترده ..بیشتر از بند بازان ریسمان نااستوار سقوط میکنند.

دخترم جرالدین!

پدرت با تو حرف می زند . شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد ان شب است که این الماس ..آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود وسقوط تو حتمی است......

روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده ای بی بند وبار تو را بفریبد.. ان روز است  که بند باز ناشی خواهی بود ...بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند .

از این رو ..دل به زرو زیور مبند .بزرگترین الماس این جهان افتاب است ّ خوشبختانه بر گردن همه می درخشد .اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ..با او یکدل باش وبراستی اورا دوست بدار .

دخترم!

هیچکس وهیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته ان باشد که دختری ناخن پای خود را بخاطر آن عریان کند.........برهنگی ..بیماری عصر ماست . به گمان من .. تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است .

دخترم جرالدین!

برای تو حرفهای بسیار دارم..ولی به موقع دیگر می گذارم وبا این پیام نا مه ام را به پایان می رسانم :

"انسان باش ..پاکدل و یکدل باش  ..زیرا که گرسنه بودن ..صدقه گرفتن ودر فقر مردن ..هزار بار قابل تحمل تر از  پست وبی عاطفه بودن است.."

                                                     چارلی چاپلین

                                                         پدر تو

      

نمی دونم  اصلا کسی این نوشته رو می خونه یا نه اما من این نامه رو نوشتم شاید حتی یه نفر

برای یه لحظه بعضی چیزها یی رو که باید درک کنه ...درک کنه

                              

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 19:56 توسط مرتضی |