مال مردم می برید و می خورید
هر که حق گوید زبانش می برید
ای که از نوشیدن خون سر خورشید
طفل را در بتن مادر می کشید
خون مردم ریختن را بس کنید
ترک نفس خاکی ناکس کنید
ای کشیده نام انسان را به گند
قیمت خون خلایق چند؟ چند؟
صلح ، تنها واژه ای لای کتاب
اعتبار زیستن در یک حباب
صلح ، یعنی باج دادن ، خم شدن
اب رفتن ، برده بودن ، کم شدن
صلح ، معنای خود را ازکف داده است
حق مطلب از قلم افتاده است
کاش می شد مرز بر می داشتیم
پادگانها را قلم می کاشتیم
کاش سربازان معلم می شدند
ان گدایان هم منعم می شدند
کودکان جنگ با دلهای پاک
نعش مادرهایشان بر روی خاک
گرمسلمان نیستی ازاده باش
گر بزرگی اندکی افتاده باش
دوره قابیلیان سر امده
نهضت شمشیر اخر امده
گر مسلمان ، گر مسیحی، گر یهودی
ادم باشید مذهب هر چه بود


